دوباره دست های بارانی ات را
زیر شانه هایم بگیر
تا برایم
از بوسه هایی بگویی که طعم
خورشید دارندُ
آوازِ شب.
.
.
یادش به خیر...
سنجاقک ها
یکی یکی
مست میشدندُ
موهای آشفته ام را
کنار می زدندُ
ما رابرای
پنجره ای تازه
آماده میکردند
و من
غرق در همه ی تو....
