درباره نویسنده
امیرحسین
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم ، از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم ، تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم ، شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم...
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • امیرحسین
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • دی ٩٠
  • تیر ٩٠
  • مهر ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • بهمن ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • بهمن ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



دست نوشته های امیرحسین
من گمان می کردم دوستی ، همچون سروی سرسبز ، چهارفصلش همه آراستگیست... من چه میدانستم هیبت باد زمستانی هست
دوباره مرا میان موهایت تاب بده...
نویسنده: امیرحسین - چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٧

دوباره دست های بارانی ات را

زیر شانه هایم بگیر

تا برایم

از بوسه هایی بگویی که طعم
خورشید دارندُ

آوازِ شب.

.

.

یادش به خیر...

سنجاقک ها

یکی یکی

مست میشدندُ

موهای آشفته ام را

کنار می زدندُ

ما رابرای

پنجره ای تازه

آماده میکردند

و من

غرق در همه ی تو....

 

نظرات ()



نامه از فاصله ها...!
نویسنده: امیرحسین - جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٢

ای که تقدیر تو را دور ز من ساخت,سلام!

نامه‌ای دارم از فاصله‌ها، چند شب بود که من خواب تو را می‌دیدم. خواب دیدم که فراری هستی!
می‌گریزی از شهر، پاسبانان همه جا عکس تو را می‌کوبند.
جارچی‌ها همه جا نام تو را می‌خوانند. در همه کوی و گذر قصه‌ی تبعید تو بود! 

مردم و تیر و تفنگ، اسب‌هایی چابک..
متهم: قاتل گل‌های سپید، جایزه: یک گل رُز..
و تو می‌دانی من عاشق گل‌های رُزم!

دوست دارم بنویسی به کجا خواهی رفت؟ مردم شهر چرا در پی تو می‌گردند؟

نگرانت شده‌ام، بی‌جوابم مگـذار...!

نظرات ()



امتحان عشق...!
نویسنده: امیرحسین - جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٢

در جلسه امتحانِ عشق
من مانده‌ام و یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این سکوت بغض‌آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند!
و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم!
وقت تمام است.
برگه‌ها بالا...

نظرات ()



دلتنگ خودم هستم
نویسنده: امیرحسین - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٠

 

 

مرا چه شده

دلم را چه شده

چرا دل تنگ هستم

********

محتاج نیستم

اما

دلتنگ یک محبت هستم  

دلتنگ یک سلام هستم

دلتنگ یک نگاه هستم

که

فقط تو چشمان من باشد

فقط ماله دل  من باشد

وجود من باشد.

خدایا....

این چه رسمی دارد روزگار تو

این چه حکمتی دارد،خدایی تو

دلم تنگ شده برای یک نگاه

برای دستی که ماله من باشد

برای بوسه ایکه سمت من باشد

و من

ماله او... باشم تا نهایت ...

 

********

مرا چه شده

دلم را چه شده

چرا دل تنگ هستم

نظرات ()



...
نویسنده: امیرحسین - یکشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٦

به تو

تو که آفتابی نمی شوی

               حالا آفتاب از هر طرف که می خواهد

                                                            به در آید٬

سنگینی سایه ات

                         کمر انتظار مرا

                                         خم می کند و تو

       خم به ابرو نمی آوری .

 هرچند نمی دانم

                      خوابهایت را با که شریک می شوی

 اما هنوز

            شریک تمام بی خوابی های من

                                                        تویی.

 

 

 

 

 

 

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »